روان شناسان اجتماعی پاسخ افراد به نفوذ اجتماعی (تحت تأثیر قرار گرفتن رفتار فرد یا گروه از سوی دیگران) را به سه دسته مختلف تقسیم می كنند كه عبارت اند از:

۱) متابعت;

۲) همانندسازی;

۳) درونی كردن( ارونسون الیوت, روان شناسی اجتماعی, ترجمه حسین شكركن, انتشارات رشد, ص۳۲ـ۴۳.)

متابعت, رفتار فردی را توصیف می كند كه به منظور كسب پاداش و یا اجتناب از تنبیه برانگیخته شده باشد. در همانندسازی, فردی فرد دیگری را برای خود سرمشق قرار می دهد, عملی كه انجام می دهد برای كسب پاداش و یا اجتناب از تنبیه نیست, بلكه برای این است كه با آن شخص همانند شود; مثل این كه جوانی خود را با ارزش های معلم یا هنرپیشه یا ورزش كار مورد علاقه خود هماهنگ سازد. اما مقصود از درونی كردن یك امر آن است كه آن جزیی از وجدان شخصی شود به گونه ای كه نقض آن ارزش نزد شخص طبیعی, احساس خطا و شرم برانگیزد و شخص تعهد وجدانی دارد كه آن را محترم شمارد.( عبدالحسین نیك گهر, مبانی جامعه شناسی, ص۲۸۸.)

درونی كردن از متابعت و همانندسازی پایدارتر است, زیرا مبتنی بر انگیزه شخص برای صحیح بودن است و هم چون متابعت بستگی به نظارت مداوم عاملان پاداش یا تنبیه ندارد و یا هم چون همانندسازی منوط به احترام مداوم برای شخص یا گروهی كه با آن همانندسازی می كند نیست. (عین الله خادمی, درونی كردن ارزش های اسلامی در دانش آموزان, ص۵۰ ـ ۵۵.) جزء مهم متابعت, قدرت است, در حالی كه در همانندسازی, عنصر مهم, جاذبه و كشش است; ولی در درونی كردن, جزء مهم, قابلیت قبول است.

رعایت قانون حداكثر سرعت, مثال خوبی برای تبیین این سه مرحله است:

كسی كه از ترس جریمه, سرعت اتومبیل خود را متعادل می كند, رفتارش نمایش گر متابعت (پیروی از قانون) است, كسی كه از این قانون بدین دلیل پیروی می كند كه همواره پدر یا فرد مورد علاقه او این قانون را اطاعت می كردند, این رفتار فرد, همانندسازی است, اما شخصی كه قانع شده و به این باور رسیده كه قوانین سرعت, خوب و درست هستند و برای حفظ امنیت افراد تدوین شده اند و از این رو قانون را رعایت می كند, این كارش درونی كردن است. (عین الله خادمی, درونی كردن ارزش های اسلامی در دانش آموزان, ص ۵۵)

درونی كردن بر فعال كردن متربی (پذیرنده تربیت) تأكید دارد و بر خودجوشی, خودانگیختگی, خودیابی و خود رهبری اصرار می ورزد. در این صورت, نقش متربی اصل است و مربی باید مددكار و مشوق باشد. متربی قبل از آن كه مومی باشد در دست مربی تا به هر شكلی كه بخواهد او را قالب ریزی كند, هم چون بذری پر از استعداد و ذخایر و قابلیت های بالقوه است كه در فطرت او به ودیعه نهاده شده است. اگر مفاهیم اخلاقی درونی شود, دیگر امواج بدون دیوار رسانه های ارتباطی و ماهواره ها, نمی تواند دل های جوانان ما را تسخیر كند و موج فرهنگی و تبلیغی ناخواسته, كاركردهای دیرینه و آموزش های رسمی مراكز فرهنگی را یك شبه نقش بر آب كند. اگر می بینیم جوانان ما به یك باره الگوهای خانه خویش, فرهنگ خویش و جامعه خویش را رها كرده و یك الگوی گمنام و پنهان را از آن سوی دنیا در ذهن خود هم چون بت می پرستند و با آن همانندسازی می كنند و اگر با وجود ارائه الگوهای تربیتی به وسیله سخنرانی ها, نوشته ها و پند و اندرزها, برخلاف انتظار, با شگفتی و اعجاب نظاره گر رفتارهای نابهنجار از آنان بوده ایم كه به عنوان مثال ممكن است ناشی از یك كتاب رمان بوده و یا دیگر عوامل, همه این ها گویای این واقعیت است كه مفاهیم اخلاقی و ارزش های دینی در جوانان درونی نشده است.

با درونی شدن ارزشهای اخلاقی شرایطی فراهم می شود كه افراد نیازی به دروغ گویی و تبهكاری ندارند و به صورت خودجوش, بر گرایش های فطری چون فضیلت جویی, حقیقت خواهی, كمال طلبی پای می فشارند و با تغییر شرایط زمانی و مكانی, رنگ عوض نمی كنند. در روایات معصومین(ع) از این حالت به عنوان برخورداری از واعظ درونی یاد شده است كه بدون آن, پیمودن راه تكامل اخلاقی مشكل خواهد بود.

امام سجاد(ع) می فرماید: «ای فرزند آدم, تو همواره در مسیر خیر و خوبی قرار داری, مادام كه واعظی از درون داشته باشی و مادام كه حسابرسیِ خویشتن از كارها ی اصلی تو باشد.» (بحارالانوار, ج۷۵, ص۱۳۷.)

 امام علی(ع) نیز می فرماید:« آگاه باشید آن كس كه به خویش كمك نكند تا واعظ و مانعی از درون جانش برای او فراهم گردد, موعظه و اندرز دیگران در او اثر نخواهد داشت. (نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه۸۹.)

یكی از كارشناسان می گوید: (عده ای تصور می كنند جریان تربیت باید از طریق ادامه آموزش ها, یاددهی ها و اطلاعات بیرونی شكل گیرد حال آن كه تربیت, امری اكتشافی است نه اكتسابی. حتی اگر ما قصد آن را داشته باشیم كه متربی را به سعادت واقعی خود برسانیم باید شرایطی فراهم آوریم تا سعادت خویش را در درون خود كشف كند نه آن كه ما سعادت را از بیرون برای او ابداع و اختراع كرده و در اختیار او بگذاریم). (عبدالعظیم كریمی, تربیت چه چیز نیست؟ ص۳۳.) تربیتی كه از طریق اكتشافی حاصل شود, بادوام تر و اصیل تر از تربیتی است كه از طریق اكتسابی, تحمیلی و القایی به دست می آید. اگر ارزشهای اخلاقی درونی شد, بدون نظارت و كنترل بیرونی و حتی به دور از تشویق ها و تنبیه ها, به صورت خودگردان و با باور درونی, خود را نمایان می كند و در این صورت, متربی خود را در ساختن اندیشه ها و رفتارهای خود شریك می داند و از آن ها با تعصب و اطمینان كامل, دفاع و حراست می نماید.

 برای رسیدن به این مقصود, اتخاذ روش هایی ضروری به نظر می آید:

۱) تأكید بر دریافت های فطری (فطرت مداری)

قرآن مجید از وجود یك سلسله ارزش های اخلاقی در نهاد انسان خبر داده كه از آغاز تولد با او همراه است. حضور فطری این ارزش ها, به صراحت این گونه مطرح شده است: (فَألهَمَها فُجُورَها وَتَقْویها; آن گاه خداوند به نفس انسان, فجور و تقوای آن را الهام كرد).( شمس(۹۱) آیه۸.)

 ا مام صادق(ع) در تفسیر آیه فوق می فرماید:« خداوند با فیض الهام خود, نیك و بدها را بر بشر آشكار فرموده است.»( بحارالانوار, ج۵, ص۱۹۶.)در جای دیگر آن حضرت می فرماید: «خود طبیب خود می باشی و درد و درمان برای تو تبیین شده است, بنگر كه چگونه برای خود گام برمی داری.»( بحارالانوار, ج75, ص283.)

روان شناسان آن نیروی ادراك را كه با سرشت بشر آمیخته و در اعماق جان تمام ملت ها وجود دارد و به وسیله آن, خوبی ها و بدی های اصلی را تشخیص می دهند, به نام وجدان اخلاقی می خوانند.

 ژان ژاك روسو می گوید: (به تمام ملل دنیا نظر بیندازید, تمام تاریخ ها را ورق بزنید, در بین تمام این كیش های عجیب و غریب و ظالمانه, در بین تمام این عادات و رسوم بی نهایت متنوع, همه جا همان اصول عدالت و درستی, همان قوانین اخلاقی, همان مفاهیم نیكی و بدی را خواهید یافت. بنابراین در اعماق همه روح ها یك اصل فطری عدالت و تقوا یافت می شود كه ما علی رغم قوانین و عادات, اعمال خود و دیگران را از روی آن قضاوت می نماییم و خوب و بد آن را معلوم می كنیم. این همان است كه من وجدان می نامم.) (ژان ژاك رُسو, امیل, ص۲۰۴.)

استاد مطهری ـ رحمه اللّه ـ در توضیح فطری بودن خاستگاه ارزش های اخلاقی به یك روایت نبوی استناد می كند كه ذیل آیه (تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقْوی وَلاتَعاوَنُوا عَلَی الإثْمِ وَالعُدْوان; بر نیكی و تقوا كمك كنید و بر گناه و ستم یاری نكنید)( مائده(۵) آیه۲.) وارد شده است. پس از نزول این آیه, فردی به نام وابصه, از مسلمانان مدینه, با شنیدن واژه های برّ و تقوا و اثم و عدوان تصمیم می گیرد كه راجع به مفهوم این واژه ها از خود پیامبر(ص) سؤال كند. وقتی وابصه پیامبر(ص) را می بیند, حضرت بی درنگ می گویند: وابصه! من بگویم كه چه می خواهی بپرسی یا خودت سؤال می كنی؟ وابصه می گوید: شما بگویید, و پیامبر(ص) می فرمایند: آمده ای از من بپرسی برّ و اثم یعنی چه؟ لازم نیست در این باره از كسی چیزی بپرسی. آن گاه پیامبر(ص) سه انگشت خود را جمع كرده و به آرامی به سینه می زند و می گوید: از دلت بپرس, از خودت سؤال كن. آن گاه می افزایند: برّ (نیكی) چیزی است كه دل و جان انسان با داشتن آن اطمینان می یابد و در مقابل, اثم (گناه) چیزی است كه در قلب انسان اضطراب و نگرانی برمی انگیزد و در سینه در حال آمد و شد است و انسان نمی داند با آن چه كند. (مرتضی مطهری, فلسفه اخلاق, ص۳۰۳. )بر این ا ساس هركس به اقتضای دریافت های فطری مرزهای بین خوبی و بدی را می شناسد, اما چون این دریافت ها فطری اند, نیازمند شكوفایی و بروز هستند.

از این رو نبی اكرم(ص) مأموریت آسمانی اش را تتمیم و تثبیت ارزش های اخلاقی و نه آموزش, انتقال و ایجاد آن ها برمی شمرد و می فرماید: (بُعِثْتُ لأُتمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ; به پیامبری برانگیخته شدم تا مكارم اخلاق را تتمیم كنم.)( بحارالانوار, ج۷۰, ص۳۷۲.)

معنای تتمیم این است كه مكارم اخلاق قبلاً وجود داشته و هدف از بعثت, تكمیل آن ها بوده است; همان طوری كه امام علی(ع) هدف از بعثت انبیا (ص)را چنین بیان می كند: (لِیُثیروا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُول; پیامبران آمدند تا گنجینه های خرد را در ایشان شكوفا سازند.)( نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه۱.) بر ا ین اساس به منظور درونی كردن مفاهیم اخلاقی, باید شرایط رشد و شكوفایی قابلیت فطری را فراهم كرد كه در این بین نقش اساسی را در مرحله نخست, پدر و مادر و محیط خانواده و سپس محیط های آموزشی و در نهایت محیط اجتماع ایفا می كند.

پیامبر(ص) خروج از مدار فطرت را سهل انگاری والدین و نامساعد بودن محیط خانه می داند و می فرماید:« هر مولودی با فطرت مذهبی متولد می شود مگر آن كه پدر و مادر او را به آیین یهودیت و نصرانیت بار آورند. »( بحارالانوار, ج۳, ص۲۸۱.)

۲) تقویت روحیه عزت و كرامت نفس

یكی از راه های درونی كردن اخلاق, آشنایی با خود حقیقی است كه همان كرامت, عزت, شرافت و نفاست نفس می باشد. استاد مطهری می گوید: (در مكتب اسلام, تمام احساس های اخلاقی از پیدا كردن خودش و احساس واقعیت پیدا می شود. اگر انسان خود واقعی اش را پیدا كند می بیند تمام… ارزش های اخلاقی و نیز ضد اخلاقی معنا پیدا می كند. بعد از این است كه انسان می بیند تمام اخبار اسلامی در باب اخلاق یك فلسفه خاص دارد و اخلاق در اسلام بر محور خودشناسی و احساس كرامت در خود واقعی و اخلاق اسلامی براساس این پایه بنا شده است.) (مرتضی مطهری, همان, ص۱۸۵.)

ایشان در جای دیگر می گوید: (در اخلاق اسلامی محور و آن چیزی كه حجم اخلاقی به دور آن می گردد, كرامت و عزت نفس است).( مرتضی مطهری, همان, ص147.)

در شرح و تحلیل این اصل كه برگرفته از متون اسلامی است, از امام علی(ع) نقل است كه فرمود: «كسی كه از كرامت نفس بهره مند است, گرفتار شهوت ها نمی شود».( نهج البلاغه فیض الاسلام, قصار۴۴۱.)

استاد مطهری می گوید: (انسان به حكم این كه دارای یك شرافت و كرامت ذاتی است كه همان جنبه ملكوتی و نفخه الهی است, ناآگاهانه آن كرامت را احساس می كند و بعد در میان كارها و ملكات احساس می كند كه این كار با این شرافت متناسب هست یا نه. وقتی احساس تناسب و هم آهنگی می كند, آن را خیر و فضیلت می شمرد و وقتی آن را برخلاف آن كرامت می یابد, آن را رذیلت می داند.) (مرتضی مطهری, مجموعه آثار, ج۱۳, ص۷۳۸.)

در جای دیگر می گوید: (اسلام وقتی كه می خواهد انسان را به اخلاق نیك فراخواند, او را به یك نوع درون نگری دعوت می كند تا حقیقت وجودی خود را كشف كند; آن گاه احساس كند كه پستی با جوهر وجود او سازگار نیست و براساس چنین دركی, كارهای بایسته و انجام دادنی را از كارهای نبایسته باز شناسد.) (مرتضی مطهری, تعلیم و تربیت, ص۲۳۷.)

اصل صیانت نفس و حفظ شخصیت, امری ذاتی و فطری است كه انسان با آن زندگی می كند. اگر به این اصل خدشه ای وارد شود, باید منتظر ناهنجاری های رفتاری بود. كودك و نوجوان جذب حرف و رفتاری می شود كه خود در آن نقش و سهمی داشته باشد. فرزندان ما وقتی احساس ارزش مندی نكنند به وجد نمی آیند. با اظهار محبت و ارزنده سازی شخصیت و تكیه بر نقاط قوت و كارهای مثبت و پرهیز از ارتباط و اقتدار یك جانبه, فرزندان به رعایت قوانین اخلاقی و برطرف كردن لغزش ها راغب می شوند.

۳) الگویابی

یكی از راه های درونی شدن ارزش های متعالی, فراهم كردن شرایطی است كه متربی با میل درونی و از روی نیاز, الگوهای مورد نظر خود را كشف كند و به طور خود انگیخته با آن چه كه خواهان ارائه آن است, همانندسازی كند. روش الگویی از این جهت اهمیت دارد كه دو مانع بزرگ را از فرا روی انسان برمی دارد. ممكن است برای كسی این توهم پیش آید كه رسیدن به درجات عالی و كسب كمالات اخلاقی, برای انسان امری دست نیافتنی است و یا در بسیاری از موارد, راه كارها و شیوه های عمل و حركت ناشناخته باشد و همین امر سرگردانی و ناكامی را به دنبال دارد; اما با پذیرش الگو, این دو مانع برداشته می شود, زیرا در آن صورت انسان می فهمد وصول به هدف همچنان كه برای افراد مورد قبول او میسر شد, برای او نیز ممكن است. و نیز از باب ره چنان رو كه رهروان رفتند, او از تردید و سرگردانی نجات می یابد. قرآن كریم در این باره برای كسانی كه در جهت كسب كمالات انسانی قدم برمی دارند می فرماید: (لَقَد كانَ لَكُم فی رَسولِ اللهِ أُسوَهُٔ حَسَنَهٌٔ; رسول خدا برای شما اسوه نیكویی است.)( احزاب(۳۳) آیه۲۱.)

امام علی(ع), سیره نبوی را كلیدی ترین الگوی جهت دهنده دانسته و راه یابی خود به مكارم اخلاق را رهین همراهی و هم گرایی با پیامبر(ص) قلمداد نموده و فرموده است:« من هماره با پیامبر بودم بسان فرزندی كه همیشه با مادر است. هر روز نشان تازه ای از اخلاق نیكو برایم آشكار می فرمودند و به من فرمان می دادند كه به ایشان اقتدا نمایم.» (نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه۲۳۴.)

امام علی(ع) پس از برجسته سازی نقش الگویی پیامبر(ص), بر نقش الگویی زندگی و سیره اهل البیت(ع) تأكید می ورزد; آن جا كه می فرماید:« ای مردم, به اهل بیت پیامبرتان بنگرید. از آن سو كه آنان گام برمی دارند بروید, پای در جای پای آنان بگذارید كه هرگز آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاكت نمی كشانند. اگر سكوت كردند, سكوت كنید و اگر قیام كردند, همراه ایشان قیام كنید. از آنان پیشی نگیرید كه گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید كه نابود می گردید.» (نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه96.)

ممكن است این توهّم پیش آید كه الگوهای اصلی ما معصومان(ع) هستند و با توجه به اختلاف رتبه ای كه افراد معمولی با این الگوها دارند, استفاده از این روش عملی نیست; به بیان دیگر این تلقی در نظر مردم رایج است كه می گویند ما كجا و معصومان(ع) كجا؟ ما كه نمی توانیم الگوبرداری كنیم. شاید همین توهّم باعث یأس و شكست كسانی باشد كه نتوانسته اند خود را به نقطه اوج موفقیت برسانند.

در پاسخ باید به این نكته مهم توجه داشت كه در فرایند الگوگیری, در نظر گرفتن سطح توان در ردیابی الگو همواره باید مورد نظر قرار گیرد. اگر انسان الگوی رفتاری خود را درست بشناسد, نباید از تلاش دست بردارد.

 امام علی(ع) در این باره می فرماید:« بدانید كه شما توان انجام چنین كاری را ندارید, اما با پرهیزكاری و تلاش و پاك دامنی و درست كاری مرا یاری دهید.» (نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه45.)

در جای دیگر می فرماید: «بر شما باد روی آوردن به ارزش های اخلاقی تا آن جا كه با یكدیگر در رسیدن به آن ها سبقت بجویید و اگر نتوانستید, بدانید به دست آوردن برخی از اینها, بهتر از رها كردن تمامی آن هاست.»( نهج البلاغه فیض الاسلام, خطبه289.)

نكته دیگر آن است كه گرچه الگوهای اصلی, معصومان (ع)هستند, ولی این منافاتی ندارد كه در عین حال, انسان به الگوهای میانی و كسانی كه قسمت عمده ای از این راه را رفته و در همان مسیر طی طریق كرده و هم زمان با او نیز هستند, توجه داشته و شیوه زندگی آنان را سرمشق خود قرار دهد. پیشوایان معصوم (ع) عالمان دین باور و خدا ترسِ هر زمان را شایسته اقتدا دانسته و آنان را به عنوان امین دین و دنیای مردم و الگوهای مناسب, معرفی كرده اند.( وسائل الشیعه, ج۱۸, ص۵۳.)

در مرتبه بعد, نقش الگویی والدین و مربیان و معلمان نیز بسیار مهم و درخور توجه است. استفاده والدین از روش الگویی, مؤثرترین و طبیعی ترین وسیله برای انتقال ارزش های اخلاقی و فرهنگی در خانواده است.

وقتی فرزندان ارزش های اخلاقی را به طور مجسم در رفتار و زندگی والدین خود می بینند, با عظمت و زیبایی و جاذبه آن ها آشنا می شوند. در این صورت زمینه برای شكوفایی و درونی شدن ارزشهای اخلاقی فراهم می گردد.

البته روش الگویی آسیب هایی دارد كه چه بسا اثر آن را خنثی می سازد مانند:

۱ـ۳) الگوگرایی تحمیلی

الگوگرایی تحمیلی, یك فرایند خودآگاه و مصنوعی و كلیشه برداری از رفتار دیگری است كه پایه در ساختار درونی فرد ندارد و فقط یك اقدام ظاهری محسوب می شود. البته نشان دادن و معرفی الگوها و اسوه ها برای افراد ضروری است, اما این معرفی نباید به شكل الگودهی اجباری و تحمیلی باشد بلكه باید زمینه ترغیب و تسهیل را فراهم كرد تا نوجوانان به الگوهای متعالی عشق ورزند و آرزوی همانندسازی با آن ها را داشته باشند.

پاره ای از اولیا و مربیان از همان ابتدا سعی دارند كه كودكان را مطابق با الگوی مورد نظر خود پرورش دهند به گونه ای كه دائم به كودك خود توصیه می كنند كه رفتار و اخلاق خود را شبیه كسانی قرار دهد كه از نظر والدین او مطلوب هستند, اما این الگودهی اجباری و تحمیلی اگر براساس شاكله و قابلیت های الگوپذیری شخصیت كودك نباشد, نه تنها ویژگی های مطلوب الگوی مورد نظر در كودك درونی نمی شود, بلكه موجب می شود كه شخصیت كودك نه آن چیزی بشود كه والدین از او انتظار دارند و نه آن چیزی كه طبیعت و استعدادش حكم می كند. در چنین شر ایطی مشاهده می شود كه رشد شخصیت كودك به دلیل این چندگانگی و سرگردانی معلق و معوق می ماند. (عبدالعظیم كریمی, ص۱۴۷ـ ۱۴۸.)

اگر بخواهیم فرزندانمان آرامش روانی داشته باشند, باید در محیط خانه به طور طبیعی حتی در شرایط سخت زندگی و عصبیت ها و تنش ها شخصیتی آرام از خود نشان دهند تا فرزندان, آرامش را یاد بگیرند نه این كه در شرایط عصبانیت و در هنگام وقوع مصایب از خود بی صبری و بی تا بی نشان دهند و بعد به فرزندان خود آرامش را یاد دهند.

زبانِ رفتار و زبانِ حال, بسیار مؤثرتر از زبان گفتار است.آنچه درپسِ گفتار ما ارسال می شود گویاتر از تمام عباراتی است كه در متن گفتار بیان می گردد.

۲ـ۳) ناهمخوانی گفتار و رفتار

درونی شدن پیام های اخلاقی, در گرو رسوخ یافتن آن ها در حیطه رفتاری است. توصیه های كلامی در صورتی كه با رعایت نكات روان شناختی انجام شود, تأثیری بسزا خواهد داشت, ولی عدم هماهنگی میان قول و فعل, پند و اندرز مربیان را بی اعتبار می كند.

 امام صادق(ع) می فرماید: «هرگاه شخص عالم به مقتضای علم خویش عمل نكند, اثر موعظه اش هم چون آب باران بر روی سنگ صاف از قلب های مردم محو خواهد شد.»( اصول كافی, ج۱, ص۴۴.)

امام علی(ع) می فرماید: «كسی كه خود را پیشوای مردم قرار می دهد, پیش از آن كه به آموزش دیگران بپردازد باید خود را آموزش دهد و نیز باید تربیت كرداری او بر تربیت گفتاری اش پیشی داشته باشد.» (نهج البلاغه, قصار۷۰.) آن حضرت به پیروان خود اطمینان می دهد كه امام هیچ گاه آنان را به كاری دعوت نكرده و از كاری باز نداشته اند, مگر این كه خود پیش از دیگران به آن امر و نهی, پای بند بوده اند. (نهج البلاغه, قصار174.)

استاد مطهری می گوید: این خود یك غفلت و اشتباه بزرگی است امروز در اجتماع ما كه برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان, اعجاز می خواهیم… و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و می خواهیم تنها با زبان و گوش همه كارها را انجام دهیم و انجام نمی شود, ناراحت می شویم و ناله و فغان می كنیم و می گوییم:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من                                           آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

این شعر برای ما در همه زمان ها صادق بوده و هست. فكر نمی كنیم كه ما اشتباه می كنیم. ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم. گاهی هم باید از راه عمل و چشم استفاده كنیم. ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار كنیم تا آن ها با چشم خودشان ببینند. یك مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم. (مرتضی مطهری, ده گفتار, ص۶۷ ـ ۶۸.)

بر این اساس امام صادق(ع) می فرماید: «به وسیله عمل خود, راهنما و راهبر مردم به سوی فضیلت ها شوید و تنها دعوت گر زبانی نباشید.»( سفینه البحار, ج۲, ص۲۷۸.)

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی                                      به عمل كـار برآید بـه سخندانـی نیست

فرزندان ما بیش از آن كه به گفتار ما نظر افكنند, اعمال ما را زیر نظر می گیرند كه گفته اند: (بچه های ما آن گونه می شوند كه ما هستیم و نه آن گونه كه می خواهیم باشند.) (نشریه پیوند, ش۲۴۴, ص۵۰.)

۳ـ۳) تعارض الگوها

عدم تفاهم میان پدر و مادر و تعارض الگوها, متربی را در تحیر و سرگردانی قرار می دهد و چه بسا اعتماد خود را به بعضی ارزش ها از دست می دهد. تضاد و تعارض نگرش ها بین خانه و مدرسه, متربی را بین دو راهی قرار خواهد داد و در نهایت به بازی كردن نقش در دو چهره متفاوت منجر خواهد شد.

۴) عرضه مفاهیم اخلاقی

ییكی از راهبردهای درونی كردن مفاهیم اخلاقی, فراخواندن آموزه ها و درون مایه های فراموش شده و بارورسازی و پردازش فطریات از راه تذكر و ارائه پیام های اخلاقی است, كه در قرآن كریم از آن به عنوان خط مشی تبلیغاتی و تربیتی انبیا یاد شده است. درونی شدن پیام های اخلاقی, به عوامل مختلفی بستگی دارد:

۱ـ۴) زمان شناسی در ارائه پیام

یكی از راه های درونی كردن مفاهیم اخلاقی, توجه به تغییرات و مقتضیات زمانی در انتقال آن مفاهیم است. وقتی فرهنگ و ادبیات یك ملت در گردونه جامعه دستخوش تحول و دگرگونی می شود, لازم است عرضه ها متناسب با شعور حاضر تنظیم شود.

اقوام بشر همیشه دارای دو ادرا ك و شعورند: شعور حاضر و كنونی و شعور ماضی و گذشته, بدیهی است كه هر شعوری, تعبیر ویژه خود را می طلبد. بر این پایه نمی توان با تعبیر گذشته شعور حاضر را تغذیه و تأمین كرد. )محمدرضا حكیمی, تفسیر آفتاب, ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱ .(

استاد مطهری می گوید: در هدایت و رهبری نسل قدیم كه سطح فكرش پایین تر بود, ما احتیاج داشتیم به یك طرز خاص بیان و تبلیغ و یك جور كتاب ها كه امروز آن طرز بیان و آن طرز كتاب ها به درد نمی خورد; باید و لازم است رفورم و اصلاح عمیقی در این قسمت ها به عمل آید, باید با منطق روز و زبان روز و افكار روز آشنا شد و از همان راه به هدایت و رهبری مردم پرداخت.(مرتضی مطهری, ص۱۸۵.)

در آموزه های دینی, زمان شناسی مورد تأكید قرار گرفته است.

امام علی(ع) می فرماید: «فرزندانتان را به ادب خود مجبور نسازید كه آنان پدیده های زمان دیگری هستند).( شرح ابن ابی الحدید, ج۲۰, قصار۱۰۲.)

بنابر این, نسل كهن به منظور هدایت و رهبری نسل نوین, باید در بستر زمان حضور یابد و نیازهای نسل نو جامعه را همواره در نظر داشته باشد. اندیشمندی می گوید: (فرزندان شما فرزندان شما نیستند. آن ها به واسطه شما می آیند, اما نه از شما و با آن كه با شما هستند از آن شما نیستند. شما می توانید مهر خود را به آن ها بدهید, اما نه اندیشه های خود را, شما می توانید تن آن ها را در خانه نگاه دارید, اما نه روح شان را, شما

می توانید بكوشید تا مانند آن ها باشید, اما مكوشید تا آن ها را مانند خود بسازید, زیرا كه زندگی واپس نمی رود و در بند دیروز نمی ماند). (عبدالعظیم كریمی, تربیت چه چیز نیست؟ص۱۳۲.)پس با روش های قدیمی نمی توان نسل امروز را برای آینده تربیت كرد.

۲ـ۴) مخاطب شناسی در ارائه پیام

توجه به ظرفیت های عقلانی و تفاوت های فردی و در نظر گرفتن سطح درك و فهم مخاطب در هنگام ارتباط با متربی و انتقال پیام های تربیتی, و تناسب محتوای كلامی با گنجینه فهم مخاطب, در پذیرش پیام ها نقش تعیین كننده ای دارد.

پیامبر اكرم(ص) می فرماید: «ما پیامبران مأموریم كه با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوییم. »

استاد مطهری می گوید: منطقی كه یك پیرزن را مؤمن می كند اگر در مورد یك آدم تحصیل كرده به كار برده شود, او را گمراه می كند. یك كتاب در یك زمان, مناسب ذوق عصر و سطح فكر زمان بوده و وسیله هدایت مردم بوده است و همان كتاب در زمان دیگر اسباب گمراهی است.( مرتضی مطهری, ده گفتار, ص۶۷ ـ ۶۸.)

۳ـ۴) استفاده از شیوه مسئله مداری (ایجاد روحیه پرسش گری)

برای درونی كردن مفاهیم اخلاقی, باید اجازه دهیم تا افراد خود شخصاً در شكوفایی استعدادها فعالیت كنند.

ژان پیاژه می گوید: اگر دانش آموزی برای رسیدن به حقیقتی سه روز وقت صرف كند تا آن را شخصاً كشف كند به صرفه تر از آن است كه همان حقیقت را در یك ربع ساعت برایش توضیح دهیم. این روش, خود به خود پیشرفت سریع كودك را در مراحل بعدی رشد تضمین می كند. (نشریه پیوند, ش۲۴۶, ص۳۳.) مربیان باید فرصتی فراهم سازند تا متربی خود به كشف و درك استدلال های منطقی مجهز شود. پدرها و مادرها و یا معلمان از ناپایداری مفاهیم اخلاقی و تمرد دانش آموزان و فرزندان خود شكایت می كنند, مشكل از این جاست كه كار اغلب آن ها نصیحت كردن و تحمیل كردن نظرات خودشان است. روش نصیحت های مستقیم و لفظی صرفاً جنبه برونی و ظاهری و حفظی دارد كه هر لحظه باید منتظر فروپاشیدن آن باشیم.

یكی از راه هایی كه در یادگیری پایدار مؤثر است, استفاده از سبك طرح معما و سؤال و ایجاد بحران و مخمصه و ایجاد شور كشف و شوقِ دست یابی به حقیقت است. قرآن مجید در واقعه حضرت ابراهیم(ع) به این موضوع اشاره می كند و از طریق مواجه كردن با معما و سؤال, مردم را به پوچی باورها و عقایدشان رهنمون می سازد به طوری كه می فرماید: «فَرَجَعُوا إلی اَنفُسِهِمْ; آن ها به فكر فرو رفتند و به حقیقت خود بازگشتند.»( انبیاء(۲۱) آیه۶۴.)

خاصیت سؤال و معما این است كه متربی را به فكر كردن تشویق می كند تا خود در بنا كردن و بازپدیدآوری ترازهای عقلی و اخلاقی خویش سهیم باشد. البته ما منكر نقش موعظه و نصیحت و تذكر مستقیم نیستیم, ولی با شیوه اكتشافی و طرح سؤال و معما, متربی با یك عامل درونی مواجه است كه با آشنایی با علت رفتار خود, به اعمال درست پی می برد.

سقراط حكیم گفته است: (هدف تربیت, ایجاد نیاز است و نه پاسخ به نیاز). امیل شارتیه, مربی بزرگ, با صراحت اعلام كرده بود: (هنر معلم, گرسنه كردن فكر كودك است تا او با احساس گرسنگی, خود شخصاً برای سیر كردن ذهن خود به كوشش واداشته شود.) (عبدالعظیم كریمی, همان, ص۱۶۴.)

پرسش و طرح سؤال, وسیله ای مؤثر برای درگیر كردن ذهن دانش آموزان در فرایند كشف و ابداع پدیده ها است. از طریق پرسش های سازنده, مهارت های خودآموزی و خودفهمی پرورش می یابد.

 از این رو پیامبر(ص) می فرماید: « سؤال خوب كردن نیمی از دانش است.»

با آموزش های مستقیم, مفاهیم اخلاقی به دیگران آموخته می شود, اما دست یابی به مراحل تحول اخلاقی كه به طور طبیعی و براساس شكوفایی فطرت در اختیار انسان ها قرار گرفته, به تأخیر می افتد.

۴ـ۴) توجه به آمادگی مخاطبان

یكی از مؤلفه های مهم در فرایند درونی كردن اخلاق, مرتبط بودن نیاز درونی با پیام بیرونی است. برای پدیدآیی و تقویت رفتارهای مطلوب و ارزشی, روش های تحمیلی و اجباری نمی تواند به گونه ای كه بایسته و شایسته است مؤثر واقع شود. قالب ها و الگوهای ساختگی و فرمان د ادن و تحمیل كردن و واداشتن و باز داشتن بدون در نظر گرفتن میل و اراده و آگاهی افراد و در نهایت دخالت های مستقیم, مانع خودیابی های درونی می شود.

علامه جعفری می گوید: وظیفه اساسی تعلیم و تربیت این است كه از راه آگاهی صحیح از وضع روانی انسان های مورد تعلیم و تربیت, هر حقیقتی شایسته كه برای فراگیری یا گرویدن القا می شود, انسان متعلم و مورد تربیت باید آن را یكی از پدیده های فطرت خود احساس كند نه این كه چیزی از بیرون به او تحمیل كنیم.( عبدالعظیم كریمی ،ص137.)

البته هدایت, نقش مهمی در انتقال مفاهیم دارد, ولی هدایت غیر از دخالت است و این همان چیزی است كه خداوند به پیامبرش گوشزد می كند: «تذكر ده كه تو فقط تذكردهنده ای, تو مسلط بر آن ها نیستی ك ه مجبورشان كنی.» (غاشیه(۸۸) آیه۲۱ـ۲۲.)

هانری والن, روان شناس بزرگ فرانسوی, بر این اعتقاد است كه كودك تنها به چیزی توجه می كند كه در تراز رغبت اوست .(تربیت اسلامی, مركز مطالعات, وابسته به آموزش و پرورش, كتاب چهارم, ص۳۳۶. )

اگر تمایل درونی و قلبی به وجود نیاید, هرگونه ارتباط آموزشی و تربیتی با مخاطب, پایدار نخواهد بود. این موضوع در كلام امیرالمؤمنین(ع) به شكل های مختلف بیان شده است و نشان دهنده آن است كه قلب به عنوان كانون میل و رغبت و گرایش, نقش مهمی در پذیرش و باور پیام های تربیتی دارد. آن حضرت می فرماید:« دل ها را روی آوردنی و پشت كردنی است, پس دل ها را آن گاه به كار وادارید كه خواهشی دارند و روی آوردنی, زیرا اگر دل را به اجبار به كاری واداری, كور می شود» (نهج البلاغه فیض الاسلام, قصار۱۸۴.)همین معنا در كلامی دیگر آمده است: «همان طوری كه تن ها ملول و خسته می شود, دل هم گاهی خسته می شود; برای رفع خستگی آن, حكمت ها و دانش های شگفت آور را بطلبید.» (نهج البلاغه فیض الاسلام, قصار188.)

این حكمت درخشان, بیان گر این موضوع است كه میزان و اندازه پیام ها و طرح های تربیتی باید با كشش و ظرفیت مخاطب و نیاز و میل باطنی او منطبق باشد. اگر رغبت درونی را در نظر نگیریم, هرقدر پیام های اخلاقی و تربیتی, مقدس و ضروری باشند, چون خارج از ظرفیت و حوصله متربی است, نتیجه مناسبی گرفته نخواهد شد.

امام علی(ع), نقش رغبت و پذیرش درونی را حتی در مقدس ترین اعمال یعنی عبادات مورد عنایت قرار داده و می فرماید: « برای قلب ها و دل ها میلی است و انزجاری, پس اگر دل تمایل داشت, او را بر انجام مستحبات وادارید و هرگاه اقبالی نداشت, به انجام واجبات اكتفا كنید.»( نهج البلاغه فیض الاسلام, قصار304.)

استاد مطهری می گوید: آن چه اسلام از انسان می خواهد ایمان است نه تمكین مطلق, اعم از این كه ایمان داشته باشد یا نداشته باشد. تمكین مطلق و ایمان با زور به درد نمی خورد و پایدار نیست. ایمان زوربردار نیست.( مرتضی مطهری, پیرامون جمهوری اسلامی, ص۱۱۸ـ۱۱۹.)

 پیامبر(ص) مراعات ظرفیت های روحی را در انجام تكالیف لازم دانسته و فرموده اند: «این دین, محكم و متین است, پس با ملایمت در آن درآیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با كراهت تحمیل نكنید تا مانند سوار درمانده ای باشید كه نه مسافت پیموده و نه مركبی به جا گذاشته است.» (بحارالانوار, ج۷۱, ص۲۱۲.)

امام خمینی ـ رحمه اللّه ـ از این احادیث استفاده كرده كه سالك در هر مرتبه كه هست, چه در ریاضت و مجاهدات علمیه یا نفسانیه و یا عملیه, مراعات حال خود را بكند و با رفق و مدارا, با نفس رفتار نماید و زاید بر طاقت و حالت خود تحمیل آن نكند. خصوصاً برای جوان ها و تازه كارها این مطلب از مهمات است. (امام خمینی, آداب الصلوه, ص۲۹ـ۳۳.)

پاره ای از والدین بر این تصورند كه هر قالب و الگویی را كه خود دارند, می توانند برای تربیت فرزندانشان به كار برند و هر خواسته ای كه خود آرزو می كنند, می توانند آن را به فرزند خود تحمیل كنند. از سوی دیگر در مدرسه نیز مربیانی هستند كه با إعمال فشار و سخت گیری های بی جا و نیز اجرای برنامه های فوق طاقت, سعی می كنند دانش آموزان را متناسب با سلیقه و اندیشه خود پرورش دهند, در حالی كه این گونه برخوردها, خسارت های سنگینی را به دنبال داشته و حتی آثار روش های صحیح تربیتی را خنثی می كند.

 در این باره نقل داستانی به گزارش امام صادق(ع) مناسب به نظر می رسد:

«دو همسایه كه یكی مسلمان و دیگری نصرانی بود, گاهی با هم راجع به اسلام سخن می گفتند. مسلمان كه مردی عابد و متدین بود, آن قدر از اسلام توصیف و تعریف كرد كه همسایه نصرانی اش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام كرد. شب فرا رسید. هنگام سحر بود كه نصرانیِ تازه مسلمان دید درِ خانه اش را می كوبند, متحیر و نگران پرسید: كیستی؟ از پشت در صدا بلند شد: من فلان شخصم و خودش را معرفی كرد; همان همسایه مسلمانش بود كه به دست او به اسلام تشرف حاصل كرده بود. تازه مسلمان گفت: در این وقت شب چه كار داری؟ او گفت: زود وضو بگیر و جامه ات را بپوش كه برای نماز به مسجد برویم. تازه مسلمان وضو گرفت و روانه مسجد شد. آن قدر نماز خواندند تا سپیده دمید و موقع نماز صبح رسید. نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقیب بودند كه هوا كاملاً روشن شد. تازه مسلمان به مقصد منزل از جا برخاست و حركت كرد كه دوست مسلمانش گفت: ظهر نزدیك است. خوب است تا وقت ظهر صبر كنی كه نماز ظهر بخوانیم. نماز ظهر خوانده شد. به او گفت: صبر كن طولی نمی كشد كه وقت فضیلت نماز عصر می رسد. بعد از خواندن نماز عصر گفت: چیزی از روز نمانده. او را نگاه داشت تا وقت نماز مغرب رسید. تازه مسلمان بعد از نماز مغرب حركت كرد كه برود افطار كند. رفیق مسلمانش گفت: یك نماز بیشتر باقی نمانده و آن نماز عشا است, صبر كن. نماز عشا را هم خواندند و تازه مسلمان حركت كرد و رفت.

شب دوم هنگام سحر بود كه باز صدای در را شنید كه می كوبند. همان دوست مسلمان بود كه به سراغ تازه مسلمان آمده بود تا او را به مسجد دعوت كند, اما پاسخ شنید: این دین برای آدم های بیكار خوب است, ولی من مردی عیال وار و كارگرم.»

حضرت فرمود:« آن مرد سخت گیر پس از مدت ها كه شخصی را مسلمان كرده بود, به سرعت او را دین گریز كرد. بنابراین شما هم بر مردم سخت نگیرید, تا می توانید كاری كنید كه مردم متمایل به دین شوند. آیا نمی دانید كه روش سیاست اموی بر پایه زور و سخت گیری است, ولی راه و ر وش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دل هاست.»( وسائل الشیعه, ج۱۱, ص۴۳۰.)

استاد مطهری می گوید: ترس و تهدید و ارعاب, در انسان ها عامل تربیت نیست; یعنی استعدادهای هیچ انسانی را از راه ترساندن, زدن, ارعاب و تهدید نمی شود پرورش داد. همان طور كه یك غنچه گل را نمی شود به زور به صورت گل درآورد; مثلاً یك غنچه را بكشیم تا گُل بشود یا نهالی را كه به زمین كرده ایم و می خواهد رشد بكند, با دست خودمان بگیریم به زور بكشیم تا رشد بكند. فقط از راه طبیعی كه احتیاج دارد به قوه زمین, خاك, آب و هوا, نور و حرارت [رشد می كند] همان هایی را كه احتیاج دارد باید به او بدهیم, خیلی هم با لطافت و نرمش و ملایمت یعنی از راه خودش تا رشد بكند.( مرتضی مطهری, تعلیم و تربیت در اسلام, ص۵۷ و۵۸.)

در جایی دیگر استاد مطهری به زیبایی تمام بیان می دارد: برخی تربیت های امروز, مسخ كردن انسان از نوع فرمیكا ساختن [شكل دادن] از چوب و اخته كردن گوسفند است; یعنی براساس كشیدن برخی رگهای روحی براساس شكل دادن, قالب ساختن و در قالب ریختن است. حال آن كه تربیتِ صحیح اساسش این است كه شكل ندهد و در یك قالب خاص نریزد. تنها به این نحو است كه موجودی همواره در حال تكامل پدید می آید. (عبدالعظیم كریمی, ص۱۲۷.)

(هر قدر دخالت و شكل دادن رفتار افراد از بیرون بیشتر باشد, خود رهبری و خود كنترلی كه عامل مهم تربیت فعال است, خاموش می گردد. از این رو مشاهده می شود اغلب خانواده هایی كه فرزندانشان را به طور دائم تحت حمایت و حفاظت خود داشته و در تمامی رفتارهای آن ها دخالت می كنند و یا سعی در شكل دادن افكار و حركات و اعمال آن ها دارند, معمولاً فرزندان این نوع خانواده ها نه تنها آن قالب ها و طرح های بیرون را درونی نمی كنند بلكه آن چه را كه در درون خود نیز دارند, با شكل دادن های بیرونی نادیده می گیرند. به همین دلیل اریكسون معتقد است: والدین باید دریابند كه وظیفه آن ها شكل دادن به كودك نیست, بلكه كودكان باید مطابق با یك طرح درونی, رشد و نمو پیدا كنند.( عبدالعظیم كریمی, ص132-131.)

البته این سخن به معنای بی نظمی در تربیت و سلب مسئولیت از والدین و بی مبالاتی در امر خطیر تعلیم و تربیت نیست, بلكه در این گونه موارد, دخالت نكردن, عین دخالت است. منتها به شكل غیر مستقیم تا متربی, خود با پای خود راه كمال را طی كند.

5-ایجاد عادات پسندیده

یكی از راه های درونی كردن مفاهیم اخلاقی و پیام های تربیتی, ایجاد عادت در رفتارهای فراگرفته شده است, هرچند در این باره دیدگاه های موافق و مخالفی ارائه شده تا جایی كه برخی مانند: غزالی و ارسطو و ابن سینا آن را مطلوب, و افرادی همچون: افلاطون, كانت, رو سو و دیوئی به مخالفت با آن برخاسته و مذموم شمرده اند. اما استاد مطهری با تقسیم عادات به دو نوع فعلی و انفعالی به این امر پایان داده و نوع فعلی آن را ارزش مند دانسته و اظهار داشته است: عادت فعلی آن است كه انسان تحت تأثیر یك عامل خارجی قرار نمی گیرد, بلكه كاری را در اثر تكرار و ممارست بهتر انجام می دهد. هنرها و فنون, عادت است, همین نوشتن ما عادت است نه علم. حتی بسیاری از ملكات نفسانی, عادات فعلی است; مثل شجاعت.عادت, كاری را كه بر حسب طبیعت برای انسان دشوار است, آسان می كند, ولی در عین حال باید عقل و اراده را آن چنان قوی نگه داریم كه همان طور كه اسیر طبیعت نیست, اسیر عادت هم نباشد.( مرتضی مطهری, همان, ص۸۳ ـ۸۶).

امام علی(ع) بر ایجاد عادات مطلوب تأكید ورزیده و آن را بخشی از هویت و طبیعت انسان شمرده است. آن حضرت می فرماید« نفس خود را به امور نیك عادت دهید». (غررالحكم و دررالكلم, ج۴, ص۳۲۹.)

در جای دیگر به عادت دادن گوش به شنیدن سخنان نیكو و دوری از استماع سخنانی كه به شایستگی انسان چیزی نمی افزاید و عادت دادن زبان به نرمی گفتن و سلام كردن توصیه فرموده اند. (غررالحكم و دررالكلم, ج۴, ص۳۲۹.)

توصیه هایی كه اسلام درباره عادت دادن كودكان به عبادت و فضایل انسانی و مكارم اخلاقی دارد, عامل نیرومندی در جهت استواری و استحكام پایه های ایمان و درونی كردن مفاهیم اخلاقی به شمار می رود.

 امام صادق(ع) می فرماید: «ما فرزندانمان را در سن هفت سالگی به مقدار توانشان دستور می دهیم كه روزه بگیرند تا نصف روز یا بیشتر یا كمتر. وقتی تشنگی یا گرسنگی بر آنان غلبه كرد افطار می كنند. این عمل را به این جهت انجام می دهیم تا به تدریج به روزه گرفتن عادت نمایند و قدرت آن را پیدا كنند, زیرا اگر صفات پسندیده به صورت عادت درآید, به آسانی قابل تغییر نیست.» (وسائل الشیعه, ج۷, ص۱۶۸.)...

ادامه دارد.